ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

226

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

كسى بجايگاه ديگر [ شدى و ] [ 1 ] ايشان آن روز را تاريخ كردندى ، و اين كار دراز گشت بر ايشان ، و رياست عمرو بن لحى [ 2 ] را خود شرح داده‌ايم كه دين ابراهيم را عليه السلام بصنم پرستيدن بدل كرد ، و از مردن كعب بن لوىّ مدتى تاريخ بستند كه سيد عشيرت بود ، و سال غدر چنان بود كه پادشاهى از حمير يمن كعبه را پوشش فرستاد ، و در راه قومى از بنى يربوع بر ايشان افتادند و همه را بكشتند و آن كسوتها بستدند ، چنين خبر ؟ بقوم برسيد بموسم عرب قبيله‌ها درهم افتادند و همه را بكشتند آن را سال غدر نام كردند ، و آمدن فيل و ابرهه به مكه خود معلوم است و معروف ، ( 149 - آ ) و فجار از پس عام الفيل بودست به بيست سال [ 4 ] حادثهء بود خوار مايه كه بدان حرب پيوست [ 5 ] ، و هشام بن مغيرة المخزومى بمرد ، و آن را عظيم داشتند ، تاريخ كردند ، و از آن پس كعبه باز كردند و از نو بنا نهادند و آن را هم تاريخى كردند ، و اين تاريخ بماند تا عهد عمر بن الخطاب رضوان اللّه عليه كه تاريخ از هجرت پيغامبر ما صلوات اللّه عليه گرفتند . و پيش ازين از سيل العرم تاريخ نهاده بودند [ 6 ] ، و آنچ پيشتر از همه خواستندى ، گفتندى آن وقت بودست فلان مرد با فلان كار كه ريك‌تر بود [ 7 ] ، و سنگ نيز گل ، و آن وقت كه سنگ خاره برسان گل سرشته و سخت كرده بود . [ 8 ] و هيچ كس را چنين تاريخ كه از هجرت نهادند نيفتادست كه اندر آن هيچ خلل ظاهر نگردد هرگز ، و پادشاهان از ملك خويش تاريخ گرفتندى ، و بعد از آنك ديگر پادشاهى بودى آن تاريخ در خلاف افتادى و هر كس چنان گفتى كه بوى رسيده بودى تا هيچ حقيقت نماند و بر دل فراموش

--> [ ( 1 ) ] اين عبارت پيچيده است و اصل آن در كتاب حمزه چنين است : فاما عام تفرق ولد معد ففى هذا العام كان ابتداء تفرقهم فأرخوا به ثم جعلوا كل ما فارق قوم تهامة عدلوا الى التاريخ به فطال عليهم امر ذلك ( سنى چاپ برلن ص 94 ) و پيداست كه مؤلف ترجمهء غلط و ناقصي كرده است [ ( 2 ) ] ر ك : حواشى صفحهء قبل [ ( 3 ) ] حمزه : فوثب بعضهم على بعض ( ص 94 ) و ظاهرا ( هم را بكشتند ) چه همه را بكشتند معنى ندارد . [ ( 4 ) ] متن : و بيست سال [ ( 5 ) ] حمزه : فاما عام الفجار فهو الفجار الثانى فانه كان بعد عام الفيل بعشرين و بين الفجارين يوم جبله [ ( 6 ) ] ترجمه غلط است ، حمزه گويد : چنان كه ساير عرب از سيل العرم و مانند آن تاريخ مينهادند ( ر ك : ص 95 ) [ ( 7 ) ] متن : بربود [ ( 8 ) ] اصل در تاريخ حمزه چنين است : قالوا كان ذلك اذ السلام رطاب و اذ الحجارة فى اللبن كالطبن و كان ذلك اذ الصخر مبتل كطين ؟ الوحل ؟ ( سنى ص 95 ) اللام بالكسر جمع سلمه بفتح السين و كسر اللام و هو الحجر ،